کتابها
می مانم ولی...
 می مانم ولی...
 
 نظر کتابخانه ملی:
شعر فارسی -- قرن 14
درباره کتاب
من قلم به دست نگرفته ام که چیزی بنویسم , یک حرفی خودش آمده, یادداشتهای پراکنده سالهای گذشته ام را به تصادف زیرورو می کردم به این نتیجه رسیدم که تعدادی از آنها رادراین کوچک کتاب بیاورم. به برخی یادداشتها فکرمیکنم که چه می خواسته است بگوید. امیدوارم خواننده نانوشته های این کتاب را بخواند و پیام نوشته هارا دریافت,و مرا هم باخبر کند.
معرفی کتاب به قلم نویسنده:
”عدالت“ در آن است که
وقت بین آدمیان
همه یکسان توزیع شده است –
نخ عمر ما
به دور قرقره حیات
همه اندازه هم پیچیده شده است.
یکی که با سر به هوایی
و تصورهای واهی
نخ را
از دوره قرقره
به دور انگشت خود می پیچد،
ناگاه متوجه می شود که
از آن ”وقت“ چیزی نمانده
با التماس به پای ”وقت“ می افتد که:
” کمی بمان به تو احتیاج دارم“
و وقت که ارزش وجودی خود را می داند؛
سرش داد می کشد که
”می مانم
ولی ...“
ولی به چه کارم خواهی زد؟
20/20/10/91

دوشنبه 22 ارديبهشت 1393
دریافت فایل
تعداد بازدید:381
تمام حقوق محفوظ است.ورود